تبليغاتX
آخرین فرزند علی (ع) در راه است - سیاست کثیف
























آخرین فرزند علی (ع) در راه است

در راه ولایت همه چیزمان را می دهیم، حتی آبرو

حساسیت زیاد برخی خودی‌ها به کلمه "دولت" چه‌ها که نمی‌کند!

 چندي پيش و طي چاپ مطلبي تحت عنوان نامه 220 تشكل دانشجويي براي محاكمه سران فتنه در روزنامه ايران، مهدي هاشمي رفسنجاني - از متهمان درجه اول فتنه 88 -، بصورت غيابي از كاوه اشتهاردي مدير مسئول اين روزنامه شكايت نمود و دستگاه قضايي نيز به دليل افترايي!! كه روزنامه ايران به فرزند آيت الله هاشمي بسته بود، بر خلاف نظر هيئت منصفه دادگاه، طي حكمي عجيب و باور نكردني مدير مسئول روزنامه ايران را به شش ماه حبس و تحمل 10 ضربه شلاق محكوم نمود. پس از اين ماجرا نقل قول هاي طيف¬هاي مختلف سياسي كشور به صدر اخبار و رسانه ها رسيد و البته سبب شد كه عده-اي كه در وقايع اخير از جريان امتحان و ابتلاي الهي بدور بوده¬اند، محك خورده ميزان خلوص بصيرتشان را براي خاص و عام رو نمايند.

سواي اعلام نظراتي كه توسط معاندان نظام مقدس جمهوري اسلامي و فتنه گران داخلي و خارجي پيرامون اين ماجرا شد (كه نه در زمان كنوني بلكه در هيچ زمان ديگري محلي از اعراب به جهت پرداختن، برايشان متصور نيستيم)، تحليل¬هاي عجيب و غريبي نيز در بعضي سايت¬هاي خبري – تحليلي درون نظام ، هم چون سايت منتصب به يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي به قلم افرادي مدعي داشتن بصيرت، منتشر شد كه جاي تعجب و البته گله فراواني داشت. از اين رو مي¬طلبد اندكي به واكاوي اين حواشي پرداخت.. لذا:

الف)

۱- عدل و عدالت از اركان برپايي آسمان¬ها و زمين است و در آيات و روايت به تفصيل مورد بحث و تبيين قرارگرفته است. مولاي متقيان علي (ع) مصداق عالي عدل و عدالت در اين¬باره مي¬فرمايند: «عدالت امور را در مجاري حقيقي خود جاري مي¬سازد.» و همچنين بيان مي¬دارند كه: «دوام دولت¬ها به عدالت گستري است».

قوه قضائيه در جمهوري اسلامي رسالتي اين چنين را بر عهده گرفته و با برپايي علم دادخواهي همواره كوشيده است كه در راه اقامه و بسط عدالت در كشور گام بردارد، از اين رو و طبق نظر حضرت امام(ره) و مقام معظم رهبري (حفظه الله) حمايت همه جانبه از آن امريست واجب و غير قابل تخطي.

۲-مهدي هاشمي فرزند آيت الله هاشمي رفسنجاني، فرديست كه حجم پرونده هاي فساد اقتصادي و سياسي وي در قوه قضائيه در حال ركورد شكنيست و هم اكنون نيز علي رغم صدور حكم جلب وي توسط محاكم قضايي، متواري بوده و در بلاد كفر تحت لواي دولت خبيث انگلستان از اجراي عدالت گريخته است. او متهم به هدايت بخش عظيمي از فتنه 88 بوده لذا خون بسيار از كشته شدگان اين جريانات بر گردن وي خواهد بود و معلوم نيست كه سنگيني آن را چگونه تحمل خواهد كرد و در محكمه الهي چه پاسخي خواهد داشت.

۳-عملكرد قوه قضائيه در طول انقلاب اسلامي با افت و خيزهاي فراواني روبرو بوده است و در كنار نقاط اوجي كه داشته است در مقاطعي داراي ضعف¬ها و نواقصي هم بوده كه نبايد از آن ها چشم پوشي نمود.

اما اگر بر سالهاي اخير تمركز نماييم، مي توان بيان داشت در مدتي كه آيت الله لاريجاني بر مسند رياست اين قوه تكيه زده اند تحولات شگرفي ايجاد شده و اقدامات شايسته اي در دستور كار اين قوه قرار گرفته است، اما مع الاسف در زمان حال شاهديم كه عدم تحرك كافي در پرداختن به بعضي پرونده¬هاي خاص و البته افراط در برخي موارد ديگر از نقاط ضعف و البته قابل انتقاد قوه قضائيه است. 

عدم برخورد قاطع با مفاسد اقتصادي كلان يا همان دانه درشت ها و يا حتي بازداشت دانشجوياني كه براي احقاق حقوق ملت در قضيه دانشگاه آزاد در مقابل مجلس تجمع نموده بودند ازين دست موارد است. 

پرونده سران فتنه و مهدي هاشمي نيز از مواردي است كه با اعتراض فراوان افكار عمومي و طيف¬هاي مختلف سياسي كشور همراه بوده و حتي اگر فرض بر مصلحت در تأخير مجازات سران فتنه هم باشد، بايد با تفكيك موارد مختلف و اولويت بندي آنها، مسائل را حل و فصل كرد. در اين ميان عدم محاكمه مهدي هاشمي كه از خواسته¬هاي اوليه عموم مردم است، با توجه به متواري بودن وي قابل انتقاد و گله بوده و اكنون نيز در بحران اقدام موجود در قوه قضائيه بنظر مي رسد اعلام حكم كاوه اشتهاردي كه با حركتي هم راستا با مردم، در اوج عدالتخواهي، بيانيه جمع بزرگي از دانشجويان كشور را منتشر نموده، البته بر خلاف نظر هيئت منصفه عملي كاملا بي¬جا و خلاف حركت نظام و مردم بوده و واقعيتيست غير قابل انكار، كه بينش سياسي و كلان نگري لازم در جزء قوه قضائيه تحت تاثير مسائل ديگري قرار گرفته كه بعضي از متصديان امر در اين قوه را از اخذ تصميمات بجا و صحيح باز داشته است.

ب) آقاي دكتر بزرگواري كه در سايت مذكور اقدام به انتشار آن مطلب نمودند، نكاتي را اظهار داشته¬اند كه بعضاً قياس¬هايي مع الفارغ و يا بسيار دور بوده و تحليل¬هاييست كه بنظر ريشه در گذشته داشته و هم اكنون خلط شده¬اند.

اولا كساني كه از ابتدا با دولت نهم و دهم داراي اختلاف نظرهاي فراواني بوده¬اند بهتر است ابتدا از بند حب و بغض¬هاي گوناگون خود را رها سازند و پس از آن به تحليل و بررسي و گره زدن مسائل به يكديگر بپردازند كه هم شرط عقل است و هم شرط انصاف. فردي كه تنها پس از گذشت يك سال از تصدي گري رياست جمهوري نهم در هر محفل و مجلسي زبان به انتقاد و بيان مشكلات بي حد حصر دولت (البته به زعم خود ايشان) مي گشايد و حتي در ميان دانشجويان تازه وارد به دانشگاه¬ها -از اردوهاي دانشگاه صنعت آب و برق گرفته تا دانشگاه¬هاي شهرستان هاي دور افتاده- به سياه نمايي¬هاي بي پايه و اساس از دولت مي پردازد و هنوز هم پس از گذشت 6 سال و با ارائه كارنامه اي موفق در موارد انتقادي ايشان از دولت نهم و دهم، دست از سياه نمايي برنداشته¬اند، پرونده مدير مسئول روزنامه ايران و مهدي هاشمي را از بيراه به دولت چسبانده و با خلط مبحث آنچنان از فرصت سوء استفاده مي كنند كه در كشاكش ماجراي قوه قضائيه با سران فتنه نيز پاي دولت را به ماجرا باز مي¬كنند. روزنامه ايران اگر دولتي هست يا خير مسئله ايست سواي پرونده مهدي هاشمي يا هر متهم ديگر و نبايد از فتنه و فتنه گري سخن گفت و در ميان دعوا هر از چند گاهي تيري نيز به سوي دولت پرتاب كرد. آخر مگر عملكرد آقاي حاضر در دفتر رياست جمهوري¬،كه البته هم اكنون هيچ اظهار نظري در باره ايشان نمي كنيم، چه ربطي به پرونده مهدي هاشمي و قوه قضائيه دارد كه در آن وانفسا، سخن از ايشان و اسب و يابويشان به ميان مي آوريد!!!

لازم است كه آقاي دكتر بدانند كه ولايت¬پذيري عملي كه خود بر كوس آن مي¬كوبند و ديگران را با آن به نقد مي-كشند، در امور مختلفي و مبتلا بهي چون حمايت از قواي سه گانه بر همه واجب است. لذا خود بهتر مي¬دانيد كه در چند سال گذشته چگونه رفتاري در قبال قوه مجريه كشور داشته¬اي و حتي پيشرفت¬هاي غير قابل باور آن¬ها را بي برنامگي قلمداد نموده ايد و ...

ثانيا ايشان كه خود را دكتر، اصولگرا و متقيد به شرع و اسلام مي¬داند چگونه مي¬شود و چگونه به خود اجازه مي-دهد كه فردي را كه در نظام اسلامي به خدمت مشغول است و تنها بناي عدالت خواهي داشته را با كفركيشاني چون بني صدر خائن، مير حسين موسوي منافق و كروبي جاهل قياس كرده و آن¬ها را در دو كفه ترازو مي¬گذارد. آيا اين آقاي دكتر گماني به برپايي قيامت ندارد و يا از ترازوي الهي كه مثقالي خير و شر را ميسنجد بي اطلاع است و يا فراموش كرده اند كه چندي پيش مقام معظم رهبري (دامه ظله) از حكم غيبت با قلم و رسانه هاي جديد سخن گفته اند؟؟؟

ثالثاً اگر امام قانون و حكميت قانون را بيان داشت، برندگي آن را نيز اظهار داشت و خود و رياست قوه قضائيه وقتشان چون شهيد عالي¬مقام آيت الله بهشتي آنچنان قاطع و انقلابي برخورد مي¬نمودند كه نه بني صدر و امثالهم، بلكه افرادي چون قطب زاده نيز به طرفه العيني در جايگاه بازخواست قانون قرار مي گرفتن و بر چشم برهم زدني عدالت در موردشان اجرا مي¬شد. آري كه سياست مدارا در شرايطي چون فتنه بني صدر و منتظري جاري و ساري بود اما از سويي قوه قضائيه هم به درستي و در جايگاه خود با فتنه جويان برخورد مي¬نمود! لذا اجراي قانون بدون مد نظر داشتن سياست¬هاي اصولي حركت نظام، چيزي نيست جز بي بصيرتي محض و البته قلم زدنِ هم راستا با اين نوع رفتار نيز، از قماش همان بي بصيرتي هاست.

رابعاً بهتر است چشمان انسان باز باشد و ظاهر بيني را سرلوحه خويش قرار ندهد كه ظلالت است و بس. بايد بدانيم مهدي هاشمي از افراط و تفريط جزئي، در قوه قضائيه استفاده نموده است و اين چنين گرد و خاك مي كند، نه اينكه مهدي هاشمي هم اكنون و ناگهاني مظلوم شده است و به قوه قضائيه پناه آورده است!

بيان مطالبي اين چنين، جز قهقه¬هاي شيطاني افراد فتنه جو و البته عريان شد ساده لوحي ما چيزي را در پي نداشته ، ندارد و نخواهد داشت. مهدي هاشمي اگر قرار بود به قانون و قوه قضائيه پناه برد هم اكنون در تور زيارتي لندن-دبي به سر نمي برد و اين چنين حجم پرونده¬اي در قوه قضائيه نداشت و آن مدارك هم از اطاق¬هايش كشف نمي شد!!!

و اما خامسا آن سايتي كه مطالب اين آقاي دكتر عزيزمان و ديگران امثال ايشان را، اين چنين به نظاره عموم مي-گذارد و اين اجازه را مي دهد كه از جر زني و عدم قانون مداري و هياهوي رسانه اي سخن به ميان آيد¬، يادش باشد كه آنگاه كه فيلترينگ جمهوري اسلامي يقه سايتشان را چسبيده بود چه كردند!  اگر آقاي دكتر و دوستانشان يادشان نيست ما جوانيم و خوش حافظه! يادمان هست كه زمين و آسمان را به هم دوختند و بالا رفتن و پايين آمدند كه چرا سايت ما شامل قانون شده است و ......

و كلام آخر اينكه سخن گفتن و قلم زدن بدون تامل و تفكر سختي ندارد و بافت پيراهني با هر نوع و هر رنگ كلافي، بي مشقت!

لذا تقوي در آنجاست كه با بصيرت تام در اوج درگيري نفوس عماره و لوامه، سره از ناسره را تشخيص داده و سخن به حق گفته و قلم به حقيقت رانده كه شرط رستگاري در سياست صداقت و است وصداقت است و صداقت.

 به اميد آنكه هدايت الهي شامل حال ما نيز گردد

جمعه 17 دی1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

منتشر شده در روزنامه وطن امروز

وحدت؛ تهديدها و فرصت‌ها


رهبر معظم انقلاب (مدظله) طی سخنانی در دیدارهای اخیر خود، مکررا بر حفظ وحدت میان اقشار مختلف کشور از دولت و مسؤولان گرفته تا مردم عادی تاکید فرموده‌اند، لذا این تاکید سبب ایجاد تحول در فضای سیاسی کشور شده و واکنش‌های گوناگونی را جهت تحقق این فرمايشات از سوی مسؤولان مختلف در پی داشته است. بر همین اساس و در تحلیلی گذرا از شرایط کنونی حاکم بر جامعه باید بیان داشت که در طول عمر انقلاب با درایت رهبری دانا و حکیم، یکپارچگی نظام و مردم حفظ شد و با حذف تدریجی عناصر ناخالص از مراکز تصمیم‌گیری و امور اجرایی، کشور از هرگونه ضربه‌ای محفوظ ماند و در مسیر تعالی به حرکت خود ادامه داد. اما پس از گذشت 30 سال از حدوث انقلاب و در زمانی که کشتی نظام امواج سخت و سهمگینی چون جنگ تحمیلی و فتنه‌هایی چون ماجرای 18 تیر را پشت سر نهاد، سال گذشته و بر اثر کینه‌توزی‌های دشمنان انقلاب و منافقان رسوخ کرده در کشور، نظام اسلامی با فتنه‌ای جدید دست به گریبان شد؛ فتنه‌ای که طی چند ماه، ضربه‌ای مهلک به روند رو به رشد و حرکت نظام در مسیر تعالی وارد آورد و خسارات بعضا جبران‌ناپذیری را به کشور وارد کرد. این فتنه به‌رغم مسائل و مشکلات فراوانی که در داخل کشور پدید آورد، موجب شد دشمنان قسم‌خورده انقلاب که بر اثر اقتدار رشد یافته ایران در سطح جهان خاموش شده بودند، دوباره به هوش آمده و فرصت را برای تعدی به نظام اسلامی مناسب یابند. تحریم‌های فراوان شکل گرفته از سال گذشته تاکنون و رفتار خصمانه دولت‌هایی چون آمریکای جنایتکار و رژیم اشغالگر قدس در تهدید ایران به حمله‌های نظامی مصداق آشکاری برای این ادعاست. حال با توجه به مسائل پیش آمده و وقفه‌ای که در حرکت نظام به‌وجود آمد، رهبر انقلاب (مدظله) در نخستین اقدام پس از مدیریت امور کشور در دوران فتنه، مسؤولان کشور را به همدلی و حفظ وحدت فراخوانده و ضمن نامگذاری سال 89 به عنوان سال همت مضاعف و کار مضاعف خواهان شتاب‌گیری دوباره نظام و کشور برای رسیدن به اهداف ترسیم شده در سند چشم‌انداز شدند. اما در این میان نباید فراموش کرد که وجود وحدت در میان مسؤولان نظام اسلامی که بی‌شک همگی به انقلاب و اصول خدشه‌ناپذیر آن وفادارند، از مهم‌ترین و واجب‌ترین مصداق‌های عینی حفظ وحدت است. مسؤولانی که هر کدام در یک بخش یا قوای کشور در حال خدمتند باید بدانند که فضای ایجاد شده توسط شخص رهبری، فرصتی بسیار مناسب برای کنار گذاشتن اختلافات و مسائل فرعی و ایجاد وحدت و انسجام درونی آنان جهت تشکیل یک دژ بسیار محکم و استوار در مقابل هجمه‌های دشمنان اسلام و انقلاب و همچنین تهدیدی سخت برای جریان فتنه و معاندان نظام اسلامی است چرا که این کارگزاران انقلاب می‌توانند با استفاده حداکثری و مطلوب از این فرصت، تهدید به‌وجود آمده برای منافقان را نه‌تنها عملی کنند بلکه ضربه آخر را بر پیکر آنها وارد کرده و برای همیشه آنان را راهی گورستان تاریخ کنند. اما نباید فراموش کرد که در کنار این موضوع، باید حالتی دقیقا عکس را نیز متصور باشیم؛ جایی که اصولگرایان با کم‌توجهی به شرایط کنونی و بهادهی به مسائلی کم‌ارزش و فرعی که بعضا در گذشته نیز از سوی عده‌ای از آنان مشاهده شده، فرصت ایجاد شده برای تعالی را از دست می‌دهند و در موضعی قرار می‌گیرند که جریان فتنه با ایجاد وحدتی درونی و هم‌پیمانی با طیف گسترده دشمنان انقلاب، تهدیدی جدی را برای جریان حاکم بر دولت و کشور پدید آورد و آنان را وارد چالشی جدید کند. از این رو شرایط چندوجهی کنونی، شرایطی حساس و بسیار سرنوشت‌ساز برای کشور به شمار می‌آید که بی‌شک هوشیاری تمام و کمال مسؤولان از روسای قوا تا دیگر خدمتگزاران انقلاب را می‌طلبد تا بتوانند بهتر از گذشته با حرکت در مسیر وحدت، هر چه بیشتر به اهداف والای انقلاب و نظام اسلامی نزدیک شوند.

شنبه 13 شهریور1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

منتشر شده در روزنامه وطن امروز

چرا مصاحبه می کنند و بیانیه می دهند؟!

رازی برای بقا

 

در آستانه سالگرد حماسه 22 خرداد، دو تن از کاندیداهای شکست خورده انتخابات دهم ریاست جمهوری، که بعدها به 2 رکن اصلی جریان فتنه بدل شدند، با صدور بیانیه ای ضمن اعلام مجدد دعاوی کذب خود، ابراز داشتند که :«اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده (در روز 22 خرداد) برگزار نخواهد شد»

این اقدام سران فتنه در حالی است که رسانه های داخلی و خارجی این جریان از روزها قبل تبلیغات وسیعی را برای این مراسم انجام دادند و سران فتنه نیز هر کدام به نحوی از برگزاری و حضور وسیع مردم در آن خبر داده بودند! لذا لغو این مراسم در آستانه فرا رسیدن 22 خرداد و در ساعات منتهی به این روز جای تأمل فراوانی دارد. آن ها از دلایل خود برای این اقدام این چنین می گویند که درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه ۲۲ خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را به استانداری تهران و وزارت کشور ارائه نموده اند ولی جوابی دریافت نکرده و در ادامه هم تلاش احزاب و گروه های اصلاح طلب نیز بی نتیجه بوده است! این سخنان و ادعاهای واهی که در جای خود از سوی مسئولین وزارت کشور و استانداری تهران پاسخ داده شده، در نگاهی عمیق تر ، وجوه دیگری را نیز در خود نهفته دارد چه آنکه  این توجه به قانون و عدم زیر پاگذاشتن آن توسط میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی که در کارنامه سیاه خود ساختار شکنی های فراوان و قانون گریزی های بسیاری را درج نموده اند، بسیار عجیب و غریب است .اما سوال اساسی اینجاست که باید خطاب یه آقایان به اصطلاح قانون گرا گفت مگر جریان فتنه که شما سرکردگی آن را بر عهده دارید تا کنون در قید و بند قانون بوده و به آن عمل کرده است که اکنون با عدم صدور مجوز راهپیمایی از این خواسته برحق!!! خود دست کشیده اید؟ مگر در هفته بعد از انتخابات که بدون مجوز به خیابان های تهران آمدید و بیت المال مسلمین، بانک ها، سازمان ها، ادارات و حتی مغازه ها و خانه های مردم را به آتش کشیدید دارای مجوز بودید؟ چه شده است که هر چه در توان داشتید در راه قانون شکنی گذاشتید و حال به یکباره قانون گرا شده اید؟به راستی باید از سران جریان فتنه پرسید که این همه قانون شکنی  ( زیرسواب بردن اصل انتخابات ، تشویش و تحریک اذهان عمومی ، تجمعات غیر قانونی در خیابان و... ) را از یاد برده اید و هم اکنون در سالگرد انتخابات به یاد قانون افتاده اید؟ لذا این تناقضات است که عجیب بودن لغو راهپیمایی را نمایان می سازد! در تحلیل این اقدام جدید فتنه گران باید گفت که این حرکت ، نوعی فرار رو به جلو به حساب می آید و برای جلوگیری از آینده ای اسفناک تر برای جریان فتنه است چرا که نگاهی کوتاه به روند وقوع حوادث یکسال گذشته تا کنون دلیل صادقی بر این مدعاست.جریان فتنه که در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته مغلوب قریب 40 میلیون ایرانی شد و تمام آرزوهای خود را بر باد رفته یافت، تاب تحمل شکست را نیاورد و با سوار شدن برموج احساسات مردمی و شور و شعورعمومی، اقدام به عبور از قانون و ساختار شکنی نمود و ضمن خارج نمودن شهر تهران از وضعیت عادی خود، هزینه های زیادی را به مملکت و مردم وارد آورد. اما روند وقوع آن حوادث و واکنش مردم به اقدامات فتنه گران در آن دوران، به روشنی مشخص ساخت که این فتنه گری در حال تحلیل و اضمحلال و در سراشیبی قبر قرار گرفته است و نه تنها هر روز از پایگاه اجتماعی آن کاسته می شود بلکه به صورتی فزاینده موج نفرت عمومی نسبت به سران این جریان در میان ایرانیان شکل می گیرد.چیزی که در 9 دی و 22 بهمن سال گذشته و همچنین مراسم 14 خرداد امسال به وضوح قابل مشاهده بود. اما نکته مهم آنکه سران جریان فتنه از این حس عمومی و فضای پیش آمده بر علیه خود، به خوبی مطلع هستند و می دانند که در بین مردم از کمترین محبوبیت ممکن برخوردارند و به هیچ عنوان توان باز گشت به شرایط یک سال گذشته را ندارند.

آن ها می دانند که ماهیت واقعی و نیت شومشان برای همگان رو شده و با هیچ خدعه ای نمی توانند بر یاران خود بیافزایند و حرکتی هرچند کوچک را پدید آوردند!

ولی آن ها این را نیز خوب می دانند که برای فرار از بند عدالت و قانون باید درعرصه سیاسی فعال باشند و بیانیه بدهند و مصاحبه کنند تا در اینصورت حکومت از حضور آنان بهراسد ! و آنان را مجازات نکند ، علاوه بر انکه دوره قهرمان شدن هم تمام شده و اصل زیستن است نه مردن و مثلا یحتمل قهرمان شدن !

پس از اتفاقات روز 14خرداد در حرم امام خمینی(ره) و اعتراضات مردمی به سران فتنه و جلوگیری از سخنرانی سیدحسن مصطفوی و حواشی دیگر آن ، در جلسه اضطراری  عناصر موثر جریان اصلاحات که به میزبانی مرد خاکستری اصلاحات در "دارآباد" برگزار  می شود . وی  عنوان می کند :« نظام تا امروز به این دلیل با ما برخورد نکرده که تصور می‌کند ما هنوز توانایی ایجاد به هم ریختگی اجتماعی و امنیتی را داریم. اگر ما نتوانیم در  روزهای آتی بویژه پس ازاتفاقات حرم امام(ره) شمه‌ای از این موضوع را به نظام نشان بدهیم و اگر نظام احساس کند که ما این توانایی را از دست داده‌ایم بدترین شکل برخورد یعنی برخوردی که از ابتدای انقلاب تا حالا نظیر نداشته را با ما خواهد کرد حتی بدتر از برخورد با حزب توده و منافقین، ضمن اینکه اگر در خرداد اتفاقی نیفتد، حمایت بین‌المللی را هم از دست می‌دهیم » ! از اینروست که بیانیه دادن و مصاحبه کردن و... تاکتیک هایی برای بقای سیاسی فرقه فتنه است !

 

دوشنبه 24 خرداد1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

منتشر شده در روزنامه وطن امروز


«آنخ ماهو‌»های فتنه‌جو


در خطبه‌های نماز جمعه 14 خرداد، مقام معظم رهبری(دام‌ظله) طی سخنانی حکیمانه با تبیین سیره امام خمینی(ره)، شاخص و خطوط فکری- عملی ایشان را بار دیگر به شکلی صحیح، واقعی و روشن بیان کردند. معظم له در خلال سخنان خود، با اشاره به یکی از خطوط مهم سیره و روش امام خمینی(ره) درباره ملاک قضاوت درباره افراد فرمودند: «یک نکته اساسى دیگر در مورد خط امام و راه امام این است که امام بارها فرمود؛ قضاوت درباره اشخاص باید با معیار حال کنونى اشخاص باشد. گذشته اشخاص مورد توجه نیست. گذشته مال آن وقتى است که حال فعلى معلوم نباشد. انسان به آن گذشته تمسک کند و بگوید: خب قبلاً اینجورى بوده، حالا هم لابد همان‌جور است. اگر حال فعلى اشخاص در نقطه مقابل آن گذشته بود، آن گذشته دیگر کارایى ندارد. این همان قضاوتى بود که امام امیرالمؤمنین (علیه‌الصلاهًْ و السّلام) با جناب طلحه و جناب زبیر کرد. شما باید بدانید طلحه و زبیر مردمان کوچکى نبودند. جناب زبیر سوابقى درخشان دارد که نظیر آن را کمتر کسى از اصحاب امیرالمؤمنین داشت». سخنرانی روز 14 خرداد مقام معظم رهبری(مدظله) بر سران فتنه بسیار گران آمد و آنان که خود را مورد خطاب این کلام می‌دیدند و سایه اجرای عدالت را بر سر خود احساس می‌کردند، روی به نفاقی دیگر آورده و دوباره برای فریب افکار عمومی وارد عمل شدند. آنها برای به حاشیه راندن اتمام حجت کردن رهبرانقلاب و فرار از اجرای عدالت، در اقدامی هماهنگ و با موضعی سخیف وارد شدند و تلاش کردند بیانات رهبری که همان بیان مواضع امام بود را به گونه‌ای دیگر جلوه دهند. سران فتنه با اظهار نظرهایی مبنی بر اینکه عده‌ای خود را در حد امیرالمومنین (ع) و همه یاران امام خمینی (ره)! را طلحه و زبیر می‌دانند، در تحریف سخنان رهبری سنگ تمام گذاشتند. موسوی و کروبی با این اقدام خود نشان دادند که حتی اگر امام (ره) هم‌اکنون حضور داشتند و خود مواضعشان را مطرح می‌کردند، امام را تنها می‌گذاشتند، بر تمرد خود از آموزه‌های تاریخی انبیا و صدر اسلام می‌افزودند و به دنبال هواهای نفسانی خود می‌رفتند. البته گفتنی است که این رفتار سران فتنه نه‌تنها اقدام جدیدی نیست بلکه تداعی‌گر وقایع تاریخی و کاملاً مشابه است چراکه این تهمت‌های ناروا و فضاسازی‌های مغرضانه تشابهات تاریخی فراوانی حتی در هزاران سال قبل از میلاد مسیح دارد!

 

 

همان‌طوری که اذهان مردم به خوبی می‌دانند «آنخ ماهو» در زمان پیامبری حضرت یوسف (ع) نیز با بیان اتهام ناروا و دروغی بزرگ گفت که حضرت یوسف ادعای خدایی دارد و به این روش می‌خواهد سرنوشت اهالی مصر را به دست گیرد!

 


وی با همکاری دیگر کاهنان «معبد آمون» برای جلوگیری از سقوط سیاسی و از دست دادن جایگاه خود سعی در تحریف سخنان پیامبر خدا (ع) داشت و تلاش می‌کرد افکار عمومی را به سود خود از واقعیت دور سازد. این رفتار «آنخ ماهو» و دیگر کاهنان که برای خود جایگاه مقدسی نیز در نظر گرفته بودند دقیقاً همان رفتاری است که سران فتنه در زمان کنونی مرتکب می‌شوند. گرچه در آن زمان نه حضرت یوسف ادعای خدایی می‌کرد و نه در این زمان مقام معظم رهبری (مدظله) ادعای امیرالمومنینی! این 2 گروه در 2بازه زمانی (فتنه‌گران کنونی و فتنه‌گران کاهنی) با ویژگی‌های رفتاری کاملا مشابه برای فرار از عدالت و در پی قانون‌گریزی به متهم کردن دیگران و تشویش اذهان عمومی روی آوردند که البته همه آنها ریشه در ویژگی‌های شخصیتی آنخ ماهو، موسوی، کروبی و دیگر فتنه‌گران دارد. آنخ ماهو دقیقاً همچون موسوی و کروبی دارای چند ویژگی خاص و منحصر به فرد بود که از علل سقوط او نیز به شمار می‌آمد. اولاً وی فردی خودبزرگ‌بین و انحصارطلب بود، لذا خود را از همه بالاتر می‌دانست و مخالفان خود را مخالفان خدا قلمداد می‌کرد. ثانیاً اینکه او دچار توهم شده بود و این توهم ناشی از خودشیفتگی و حب و بغض‌های شخصی وی، سبب شد تا فردی متوهم، دگم و جمودالفکر شود. ثالثاً آنخ ماهو بسیار رادیکال و افراطی بود، لذا هنگامی که عدالت و قانون به سراغ او آمد، به هر وسیله‌ای متوسل شد که خود را از محاکمه و حاضر شدن در برابر قانون برهاند. ابتدا خدای ساختگی خود را غیب کرد و در نهایت به آشوب، اغتشاش و اردوکشی خیابانی روی آورد. این شباهت‌هاست که تداعی می‌کند آنخ ماهو‌ها هم‌اکنون نیز در میان جریان فتنه جولان می‌دهند.

چهارشنبه 19 خرداد1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

چاپ شده در روزنامه وطن امروز

 

فرقه فتنه: پله پله تا مخالفت با خدا!


سکانس اول: مخالفت با قانون اساسی



پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، نامزد مغلوب انتخابات با دمخوری جریان اپوزیسیون و اصلاح‌طلبان رادیکال و تشکیل بستری از ائتلاف‌های رنگین علیه نظام جمهوری اسلامی، پروژه براندازی نرم را کلید زد و موجی از اغتشاش و بلبشو را در فضای سیاسی جامعه پدید آورد. به آتش کشیده شدن اماکن و اموال عمومی و قتل ده‌ها انسان بی‌گناه و خسارت‌های میلیاردی به شهر تهران، آتش فتنه‌ای بود که در این آشفته‌بازار به سرکردگی میرحسین موسوی رقم خورد. او با زیر سوال بردن اصل انتخابات و نظارت شورای نگهبان و همچنین عدم تبعیت از قوانین در برگزاری تجمع و... موجب حدوث این اتفاقات شد. از این‌رو مخالفت با اصول مصرح قانون اساسی نخستین مرحله مقابله فرقه فتنه با احکام الهی بود.



سکانس دوم: مقابله با اصل ولایت فقیه



در گام دوم میرحسین موسوی وارد فاز جدیدی شده و عدم تمکین از دستورات رهبری و مخالفت با ایشان را در دستور کار خویش قرار داد. به‌رغم فرموده مقام معظم رهبری (مدظله) مبنی بر اینکه بزرگ‌ترین جرم زیر سوال بردن اصل انتخابات است، میرحسین موسوی اصل انتخابات را زیر سوال برد و در ادامه نیز به جای آرامش‌بخشی، درصدد تشویش اذهان عمومی و آشوب‌طلبی برآمد. این ساختارشکنی‌ها توسط میرحسین موسوی آنچنان ادامه یافت که غرب هم حمایت از وی را به علنی‌ترین صورت ممکن مطرح کرد. (1- اوباما پس از دریافت جایزه صلح نوبل در اسلو، ضمن اظهاراتی سخیف، از اغتشاشات در ایران حمایت کرد. 2- هیلاری کلینتون نیز در مصاحبه‌ای جنبش سبز را موثرترین شیوه غلبه بر جمهوری اسلامی ایران دانست و...) این در حالی بود که با ایجاد قرابتی هرچه بیشتر، فرقه سبز به بهائیان و صهیونیسم‌ها نزدیک‌تر شده و از حمایت صددرصدی آنها نیز برخوردار شد. پول‌های بهائیان و صهیونیسم‌ها به سوی سران فتنه سرازیر شد و رسانه‌های آنها نیز در اقدامی هماهنگ اقدام به تولید برنامه‌هایی با محتوایی مشابه در حمایت از این فرقه کردند، لذا این فعالیت‌ها به جایی رسید که با چراغ سبز و همراهی سران فتنه، گروهک‌های مختلف تروریستی از سازمان مجاهدین خلق گرفته تا گروهک ریگی جرأت کرده و به پشتیبانی آنها وارد میدان شدند و درون کشور به خشونت و عملیات شبه‌نظامی مبادرت ورزیدند. به آتش کشیدن مسجد لولاگر، ترور ندا آقاسلطان، بمبگذاری ناموفق حرم حضرت امام (ره)، بمبگذاری حسینه سیدالشهدا و شهادت نمازگزاران شیرازی، بمبگذاری در منطقه پیشین سیستان و بلوچستان که منجر به شهادت سردار شوشتری و یارانش شد و اقدامات تروریستی دیگر چون ورود محموله‌های اسلحه‌های نظامی و... به کشور گواهی روشن بر این ادعاست.



سکانس سوم: طرح دین سبز



دین‌ستیزی و زیر پا نهادن شعائر اسلامی مرحله‌ای دیگر از فعالیت‌های فرقه فتنه بود. از آن‌رو که رفتارهای ساختارشکنانه آنها بازگوی این نکته است:


1 - با کفش به نماز ایستادن دختر و پسر کنار هم با روبان‌های رنگی در نماز جمعه 2- شعار نه غزه نه لبنان در روز قدس3 - هتک حرمت و سوت و کف و هلهله کردن در عاشورای حسینی 4 - اظهارات کمونیستی و ضداسلامی زهرا رهنورد پیرامون حقوق زن و قصاص و... از جمله این اقدامات است. اما مصداق بارز عملکرد ضداسلامی فرقه فتنه آن است که حسن محدثی در آبان‌ماه سال پیش از وجود آن پرده برداشت. وی در آبان 88 در سخنانی در تالار ابن‌خلدون در دانشگاه تهران بیان داشت:« اگر جنبش سبز بخواهد بین دیندار و غیردیندار تفاوت قائل شود دیگر موفق نیست!... نظام مورد علاقه این دین کثرت‌گرایی است و باید با جامعه مدرن و تحولات جهانی همسو باشد... . دین سبز دینی است که دیندار و غیردینی را از یکدیگر جدا نمی‌کند و برای غیرمسلمانان همان حقوقی را قائل است که برای یک مسلمان قائل شده است».



سکانس 4: حمایت از محارب



میرحسین موسوی نه‌تنها عامل شماره یک اغتشاشات تابستان 88 بود بلکه تمام قد از مجرمان سیاسی و حتی تروریست‌ها حمایت کرد. موسوی پیش از این هر از گاهی با دید و بازدیدهای تاکتیکی با زندانیان و خانواده‌های آنان و حتی حمایت‌های مالی از آنان، سعی در زیرسوال بردن احکام قضایی و مبانی اسلامی داشت. موسوی در سخنان اخیر خود در حمایت از قاتلان مردم مظلوم و بی‌گناه می‌گوید:«چگونه است که به مادران 3 آمریکایی دستگیر شده در ایران اجازه ملاقات داده‌اند و برای آنها تسهیلاتی ایجاد کرده‌اند اما مادران ایرانی در کشور خود، حق دیدار از فرزندان دربندشان را ندارند. ما همدرد مادران و خواهرانی هستیم که یا عزیزان‌شان را از دست داده‌اند یا در زندان هستند...». این نوع حمایت موسوی از تروریست‌ها به‌گونه‌ای ادامه یافت که در پی اعدام محاربان در بیانیه‌ای عنوان کرد:« اعلام اعدام ناگهانی 5 نفر از شهروندان کشور بدون آنکه توضیحات روشن‌کننده‌ای از اتهامات و روند دادرسی و محاکمات به مردم داده شود شبیه روند ناعادلانه‌ای است که در طول ماه‌های اخیر منجر به صدور احکام شگفت‌آور برای عده زیادی از زنان و مردان خدمتگزار و شهروندان عزیز کشور ما شده است...». ناگفته نماند که زهرا رهنورد و مهدی کروبی نیز از محاربان و معدومان حمایت کردند!

شنبه 1 خرداد1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

فارس منتشر كرد/

اسامي نمايندگان امضاكننده طرح دو فوريتي وقف اموال دانشگاه آزاد در مجلس

خبرگزاري فارس: اسامي نمايندگان طراح "طرح دوفوريتي وقف اموال دانشگاه آزاد " به همراه متن كامل اين طرح از سوي فارس منتشر شد.


به گزارش خبرنگار پارلماني خبرگزاري فارس، طرح وقف اموال دانشگاه آزاد به عنوان "طرح اجازه وقف اموال در اختيار مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي " با قيد دوفويت از روز گذشته در دستور كار مجلس شوراي اسلامي قرار گرفت كه 23 تن از نمايندگان آن را امضاء كرده بودند اما پس از تذكرات تعدادي از وكلاي ملت مبني بر غيرقانوني بودن اين طرح، 9 تن از امضاءكنندگان طرح مذكور امضاي خود را پس گرفتند و از آنجايي كه تعداد نمايندگان امضاءكننده طرح به 14 نفر رسيد، به علت مغايرت با آيين‌نامه داخلي مجلس اين طرح از دستوركار پارلمان خارج شد.
در اين زمينه لازم به يادآوري است كه طبق آيين‌نامه داخلي مجلس اگر نمايندگان بخواهند طرحي را ارائه دهند بايد حداقل 15 امضاء داشته باشد.
بر اين اساس، "طرح وقف اموال دانشگاه آزاد " كه طراحان اين طرح آن را "طرح اجازه وقف اموال در اختيار مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي " مي‌نامند، امروز نيز پس امضاي 62 تن از نمايندگان با قيد دوفوريت در دستوركار صحن علني قرار گرفت و پس از صحبت‌هاي مخالفان و موافقان، دوفوريت آن به رأي نمايندگان گذاشته شد كه رأي نياورد از اين رو يك فوريت طرح مذكور با 129 رأي موافق، 69 رأي مخالف و 2 رأي ممتنع از مجموع 207 نماينده حاضر در صحن علني مجلس به تصويب نمايندگان رسيد.

اسامي نمايندگان امضاء كننده طرح مذكور بدين شرح است:

1- علي عباسپورتهراني نماينده تهران
2- مجيد نصيرپور نماينده سراب
3- كاظم دلخوش نماينده صومعه سرا
4- مهرداد لاهوتي نماينده لنگرود
5- سيد مهدي صادق نماينده آستانه اشرفيه
6- ابوالقاسم رحماني نماينده اقليد
7- علي‌اصغر يوسف‌نژاد نماينده ساري
8- محمدمهدي شهرياري نماينده بجنورد
9- حسينعلي شهرياري نماينده زاهدان
10- محمدحسن دوگاني‌آغچغلو نماينده فسا
11- حميد سعادت نماينده نجف‌آباد
12- علي ادياني‌راد نماينده قائم‌شهر
13- اقبال محمدي نماينده مريوان و سرو آباد
14- احمد ناطق‌نوري نماينده نور و محمود آباد
15- عباسعلي نورا نماينده زابل و زهك
16- محمدقسيم عثماني نماينده بوكان
17- عليرضا منادي‌سفيدان نماينده تبريز
18- حسن ونايي نماينده ملاير
19- محسن نريمان نماينده بابل
20- جمشيد انصاري نماينده زنجان و طارم
21- حسين گروسي نماينده شهريار
22- احمدعلي كيخا نماينده زابل و زهك
23- هادي قوامي نماينده اسفراين
24- سيد رمضان شجاعي‌كياسري نماينده ساري
25- بهمن محمدي نماينده فريدن، فريدون شهر و چادگان
26- داود محمدجاني نماينده آباده، بوانات و خرم‌بيد
27- سيد عماد حسيني نماينده قروه
28- عبدالله رستگار نماينده گنبد كاووس
29- محمدرضا سجاديان نماينده خواف و رشتخوار
30- محمدحسين‌ نژادفلاح نماينده ساوجبلاغ، طالقان و نظر آباد
31- بهمن مراد‌نيا نماينده بيجار
32- امين شعباني نماينده سنندج، ديوان دره و كامياران
33- فخرالدين حيدري نماينده سقز و بانه
34- كاظم فرهمند نماينده مهريز، بافق، ابركوه و خاتم
35- سيد حسين هاشمي نماينده ميانه
36- مصطفي رضا‌حسيني نماينده شهر بابك
37- نصرالله كماليان نماينده قوچان و فاروج
38- سيد يونس موسوي‌سرچشمه نماينده فيروز آباد، كارزين و فراشبند
39- شهريار طاهر‌پور نماينده تويسركان
40- محمد‌علي حياتي نماينده لامرد و مهر
41- نصر‌الله ترابي‌قهفرخي نماينده شهركرد
42- عبد‌الرضا ترابي نماينده گرمسار
43- مهدي مهدي‌زاده نماينده گناباد
44- حشمت‌الله فلاحت‌پيشه نماينده اسلام آباد‌غرب
45- يونس اسدي نماينده مشكين شهر
46- سيد ‌جلال يحيي‌زاده نماينده تفت و ميبد
47- عزت‌الله اكبري‌تالارپشتي نماينده قائم‌شهر و سواد كوه و جويبار
48- غلامحسين مسعودي‌ريحان نماينده اهر و هريس
49- قدرت‌الله عليخاني نماينده قزوين
50- محمد‌رضا خباز نماينده كاشمر
51- بهمن اخوان نماينده تفرش
52- عبدالله كعبي نماينده آبادان
53- امير طاهر‌خاني نماينده تاكستان
54- سيروس سازدار نماينده مرند و جلفا
55- سيد ‌مصطفي طباطبايي نژاد نماينده اردستان
56- مصطفي كواكبيان نماينده سمنان
57- حسين اميري‌خامكاني نماينده زرند و كوهبنان
58- حسين هاشميان نماينده رفسنجان
59- علي اسلامي‌پناه نماينده جيرفت و عنبر آباد
60- علي‌اكبر اولياء نماينده يزد و صدوق
61- انوشيروان محسني‌بند‌پي نماينده نوشهر و چالوس
62- محمد ضابطي‌طرقي نماينده نطنز و قمصر
به گزارش فارس، متن كامل "طرح اجازه وقف اموال در اختيار مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي " نيز در ذيل مي‌آيد:

مقدمه:
1- به منظور فراهم كردن شرايط امكان نظارت بر درآمد و هزينه مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي از طريق سازمان اوقاف در حفظ مصلحت نسل‌هاي آينده و فراهم شدن امكانات مالي و ترويج توسعه امور خيريه براي نيازمندان و جوانان و نخبگان
2- به منظور جلوگيري فرصت دخل و تصرف افراد غير در اموال غيردولتي غيرانتفاعي و حفظ منافع و دارايي‌هاي مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي در تأمين منظور و هدف مؤسسين و اشاعه و ترويج آن در جامعه به فراهم كردن امكان مالي پايدار و مستمر در بخش غيردولتي با استفاده از سنت نبوي براي نسل‌هاي آينده و حفظ اين ثروت از امكان استفاده خصوصي و جلوگيري از تضييع و تفريط آن و اعمال نظارت مستمر شرعي بر تامين و مصرف منافع حاصله از دارايي‌هاي موجود اين مؤسسات در جهت مصرف بهينه براي نيل به اهداف خيرخواهانه مؤسسين.
3- به منظور جلوگيري از استفاده خصوصي از مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي فراهم شدن موجبات برخورداري عامه موقوف عليهم از منافع مؤسسات مذكور طرح زير با قيد دو فوريت تقديم مجلس شوراي اسلامي مي‌گردد:

"طرح اجازه وقف اموال در اختيار مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي "

ماده واحده:
وقف اموال مؤسسات غيردولتي غيرانتفاعي اعم از آموزشي و غير آموزشي كه هيئت مؤسس يا هيئت امناي آنها حق تصرف مالكانه آنها را دارند و تا تاريخ تصويب اين قانون صيغه وقف آن جاري شده است و يا در آينده جاري شود، معتبر مي‌باشد.
پنجشنبه 30 اردیبهشت1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

چاپ شده در روزنامه وطن امروز:


دری وری به سبک فروهر!


 


میرحسین موسوی که در روزگار پیش از انتخابات در حمایت از اسلام و انقلاب از ولایت فقیه، قانون اساسی، بسیج و... لن‌ترانی می‌گفت، تنها پس از گذشت 6 ماه چهره تمام‌عیار منافقانه خود را با خداجوی نامیدن هتاکان عاشورا رو کرد و پس از گذشت چند ماه به مانند عیاران کهن، شمشیر از رو بست. چند روز پیش خبر حمایت وی از تروریست‌ها در بوق و کرنای خبرگزاری‌ها قرار گرفت، گویا تنها عقده میرحسین موسوی این است که هر از گاهی با گفتن اراجیف و دری‌وری‌های خود ذهن عالم و آدم را به خود مشغول کند!

 


پی‌نوشت یک:

زبان فارسی دری به عنوان شاخه‌ای از زبان پهلوی ساسانی در دربار ساسانیان رواج یافت، یعنی زبانی شد که پادشاهان ساسانی در دربار بدان سخن می‌گفتند و به همین علت نیز «دری» نامیده شد. پس از شکست ساسانیان به دست اعراب، یزدگرد پادشاه ساسانی با لشکری از تیسفون خارج شده و در مشرق به مرو رفت و بدین ترتیب مرو، مرکز زبان فارسی شد و سپس زبان دری در سراسر خراسان رواج یافت و جای لهجه‌ها و زبان‌های محلی را نیز گرفت. بدین ترتیب به مدت 500 سال تا قرن هشتم هجری، زبان دری جز برای مردم خراسان و ماوراءالنهر برای ایرانیان دیگر مفهوم نبود و کسی آن را درک نمی‌کرد و از این رو مردم مناطق دیگر ایران هنگامی که زبان دری را از زبان کسی در میان خود می‌شنیدند چون آن را نمی‌فهمیدند به رسم زبان فارسی و با استفاده از مهمل «وری» می‌گفتند: فلانی «دری وری» می‌گوید که منظورشان این بود که‌ به زبانی حرف می‌زند که نامفهوم و عجیب و غریب است. امروزه به طور کلی جملات نامفهوم و بی‌معنی و خارج از موضوع را در اصطلاح عامیانه دری‌وری می‌گویند.

 

پی‌نوشت 2:

در ایامی که فروهر، وزیر دارایی بود، برخی نمایندگان وی را برای توضیح درباره ارقام لایحه بودجه دولت به مجلس احضار کردند. وزیر دارایی که از اعتراض نمایندگان کلافه شده بود، حدود یک ساعت درباره ارقام بودجه از خود دفاع کرد. فروهر در دفاعیات خود نزدیک به 200 عدد از ارقام بودجه را از حفظ به کاربرد ‌طوری که نمایندگان را از قدرت حافظه خود متحیر کرد. در پایان مجلس، یکی از نمایندگان از وزیر پرسید: شما چگونه توانستید این همه اعداد را از حفظ بیان کنید؟ جمع‌آوری این ارقام و مقایسه آنها بیش از 6 ماه زمان می‌برد. فروهر خائن گفت: این 6 ماه فرصتی است که مخالفان من لازم دارند تا بفهمند این اعداد ساختگی بود!

دوشنبه 27 اردیبهشت1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

چاپ شده در روزنامه وطن امروز:

دانشجو و دانشگاه به‌عنوان بخشی از بدنه نخبه و فرهیخته اجتماع، همواره در تحولات جامعه مورد توجه اقشار و گروه‌های مختلف سیاسی بوده است. آرمانخواهی ذاتی دانشجویان در عین پویایی و شور جوانی، مزید برعلت شده تا این کانون تحولات نه‌تنها مورد توجه باشد بلکه دست‌آویزی برای طمع‌ورزی عده‌ای نیز قلمداد شود. سوءاستفاده سیاسیون و به صورتی مشخص جریان اصلاحات، از دانشگاه مسبوق به سابق بوده، به‌طوری که نگاهی به گذشته این جریان گواه صادقی بر این مدعاست.

در اواسط دهه 70 همین طمع‌ورزان سیاسی و انحصارطلب زیر پرچم اصلاحات به هزار و یک ترفند وارد دانشگاه شده و از دانشجویان به عنوان ابزاری موثر در پیروزی انتخابات ریاست‌جمهوری هفتم استفاده کردند. آنجا که شور و هیجانات جوانی دانشجویان با چاشنی التقاط سیاسی اصلاح‌طلبان همراه شد و نه‌تنها دانشجویان را از درون تهی و رام خود کرد بلکه آنان را به راحتی وادار به انجام رفتارهای ساختارشکنانه کرد. ظهور و بروز این رفتار هیجانی و ساختارشکنانه در دانشجویان با برنامه‌ریزی دقیق و حساب شده جریان اصلاحات رقم خورد و با جدی‌تر شدن قضایا و ورود تعدادی از دولتمردان اصلاحات به حوزه بهره‌برداری سیاسی، دانشجویان وارد سیاست بازی شدند و حوادثی چون کوی دانشگاه (در تیر ماه 78) حادث شد. اما اینبار نه‌تنها سخنان اصلاح‌طلبان از سوی عده‌ای از دانشجویان عضو دفتر تحکیم وحدت وقت به گوش می‌رسید بلکه آشوب‌طلبی و اغتشاش‌خواهی آنها نیز به کالبد دانشجویان تزریق شده بود. از طرفی در همان روزها در نشست شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت ب. الماسی دبیر انجمن اسلامی دانشجویان همدان ضمن بیان عباراتی سخیف، عنوان کرد که اکنون جای عمامه با تاج عوض شده است.

این تنها بخشی از وقایع دهه 70 بود و کمی از بسیار. بعد از این ماجرا عده‌ای از دانشجویان سرسپرده اصلاحات که جزو دفتر تحکیم وقت و سپس طیف غیرقانونی علامه بودند به کشورهای غربی پناه بردند و در رسانه‌های معاندی چون VOA ، BBC فارسی و... مشغول تبلیغ سوء علیه جمهوری اسلامی شدند. در ادامه که دفتر تحکیم وحدت به صورت کامل پیاده‌نظام اصلاحات شده بود از هیچ تلاشی برای تفرقه‌افکنی دریغ نکرد. در انتخابات سال 80 فعالیت دفتر تحکیم در همصدایی با جریان اصلاحات دوباره به اوج خود رسید و در سال 84 نیز این واقعه با حضور طیف افراطی علامه تکرار شد. سپس چاپ و توزیع نشریات موهن دانشگاه امیرکبیر در اردیبهشت 86 روی داد که آن نیز لکه سیاهی را در تاریخ جنبش دانشجویی برای آنها بر جای گذاشت. اما این پایان ماجرا نبود و تاکید و توجه اصلاح‌طلبان به دانشگاه و دانشجویان در برهه‌های مختلفی ادامه یافت، آنچنان که ایشان حتی در انتخابات اخیر نیز دست از سر دانشجویان بر نداشتند و به هر نحوی از انحا خواستند از دانشجویان مجددا سوءاستفاده کنند.

میرحسین موسوی بخش عظیمی از فعالیت‌های خود را معطوف به دانشگاه کرد و بسیاری از میتینگ‌هایش را به میان دانشجویان برد. وی قسمتی از فیلم تبلیغاتی‌اش را به دانشجویان و جلسات با آنها اختصاص داد و هزینه‌های گزافی را نیز در اختیار آنها گذاشت تا صرف نشریات تبلیغاتی دانشگاهی، توزیع نوار و نمادهای سبز، پوسترهای تبلیغاتی و بیانیه‌های وی کنند. حال مهم اینجاست که موسوی، کروبی و دیگر اصلاح‌طلبان شکست خورده در انتخابات ریاست‌جمهوری که برای براندازی نرم روی به رفتارهای آنارشیستی آورده و اقدام به راه انداختن کارناوال‌های خیابانی کردند با شورش و اغتشاش و بیان سخنانی گزاف چون پارلمان خیابانی اهدافشان را پیگیری کردند تا شاید بتوانند توهم پیروزی را به حقیقت بدل کنند...! اما با این وجود و با همه این اقدامات ساختارشکنانه و اکسپرسیونیستی، سران فتنه راه به جایی نبردند و هر روز بیش از روز قبل طعم شکست را احساس کردند. آنها روز 16 آذر در صحن دانشگاه‌ها از دانشجویان انقلابی شکست خوردند، در 9 دی دانشجویان در کنار عاشقان امامت، ولایت و رهبری تمام‌قد از اسلام و عقاید والای خود دفاع کردند و همه ایرانیان دست در دست هم در 22 بهمن آخرین میخ تابوت فتنه را کوبیدند. حال در برهه کنونی و پس از کنار رفتن حجاب‌ها و آشکار شدن لایه‌های پنهان فتنه‌جویان، هنوز ایشان به این واقعیت پی نبرده‌اند که فرقه فتنه شکست سختی را از ملت انقلابی متحمل شده و دیگر توان ایستادگی ندارد. آنها با نزدیک شدن به انتخابات شوراها مجددا در حال پرورش توهمی دیگر هستند و در صدد آنند که استراتژی کهنه فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا را باری دیگر کلید بزنند. آنها برای تحقق قسمت اول این هدف یعنی فشار از پایین مجددا روی به دانشجویان آورده و دانشگاه را کانون توجهات خود قرار داده‌اند و در قسمت دوم هدفشان، برای چانه‌زنی از بالا امید به بروکرات‌های اصلاح‌طلبی چون محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی و... بسته‌اند.

آنها برای اعمال فشار از پایین نیاز به حضور مردم دارند و چه بهتر که این حضور با دانشجویان آغاز شود. لذا سران اصلاحات دوباره لیدرهای خود را به سوی دانشگاه فرستاده‌اند تا بار دیگر در میان دانشجویان اغواگری کنند. اصلاح‌طلبان وقایعی چون دستگیری مجید توکلی با لباس زنانه را در یاد ندارند و می‌خواهند باز هم از شور و هیجان جوانی دانشجویان بهره جویند و آنها را پیش‌قراول موجی جدید برای پیروزی خود قرار دهند. ولی برای ایشان چه سود که همه این خیال‌پردازی‌ها رویایی بیش نیست و واقعیت چیز دیگری است. دانشجویان در کنار مردم در یک سال اخیر از بصیرتی ژرف و شگرف برخوردار شده‌اند و آنقدر آگاهند که دیگر فریب این صحنه‌سازی‌ها را نمی‌خورند و ایمان دارند که « مثل الذین اتخذوا من دون‌الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت».

سه شنبه 21 اردیبهشت1389ساعت توسط علی جمشیدی| |

چاپ شده در روزنامه وطن امروز:
آن سبو بشکست و آن پیمانه بریخت . . .
پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری در سال گذشته، جریان ناکام انتخابات به سرکردگی موسوی و کروبی، پروژه تقلب را کلید زدند تا آغازگر موجی از شبهه افکنی و اغتشاش و آشوب باشند. فضای سیاسی کشور تیره و تار شد و فتنه جان گرفت! اما دیری نپایید که فتنه‌گران داخلی و خارجی در افکار عمومی به سختی منزوی شدند و به مرور زمان و پس از روشنگری‌های رهبر معظم انقلاب، غبار فتنه فرو نشست و ماهیت حقیقی جریان نفاق آشکار شد. جریانی که روزی رهبران آن به اعتراف خویش، گمان می‌بردند که تا ظهر تهران را فتح خواهند کرد، پس از کنار رفتن حجاب‌ها و آگاهی مردم از نیات شوم آنها (در وقایعی چون روز قدس و سردادن شعارهایی صهیونیسم‌پسند، 16 آذر و اقدامات ضداسلامی، روزعاشورا و هتک حرمت امامت و ولایت و...) هم‌اکنون در کنج عزلت نشسته و پایگاه اجتماعی خویش را از دست داده است. بی‌تردید ماهیت شیطان‌گونه فتنه‌گران و حاشیه‌های آنها چیزی است که مدت‌ها پیش برملا شده و کناره‌جویی مردم از آنها خود شاهدی بر این مدعاست. اما در این میان نکته قابل توجه این است که این جریان و سردمداران آن هنوز و پس از گذشت یک سال در « وهم» پیشرفته‌ای بسر می‌برند و تصور می‌کنند که در میان مردم بویژه قشر کارگر و معلم دارای پایگاه اجتماعی بوده و توانایی ایجاد فرصت و خلق حرکتی جدید را دارا هستند!!! بی‌شک این فرضیه غلط تحت تاثیر خودبینی، کیش شخصیت مهندس موسوی و تحریک، تطمیع و تشویق عناصر رادیکال داخلی و خارجی فرقه فتنه از مشارکت و مجاهدان تا رفقای غربی این جریان، از دستگاه حکومتی ایالات متحده و انگلیس گرفته تا رسانه‌هایی چون BBC فارسی، VOA و... حاصل شده و با ورود به فضایی رویایی و خیالی، به توده ابر توهمی بر سر این جریان مبدل شده است و عارضه‌هایی چون خودشیفتگی سیاسی (به عبارتی نرگسیسیم روانی) و مالیخولیا و اسکیزوفرنیای سیاسی تنها بخشی از دامنه تاثیرات این توهم است. به این دلیل است که در آستانه 22 خرداد باز هم متوهم شده‌اند که فتنه‌ای درافکنند و جان تازه‌ای بگیرند، غافل از آنکه آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. اتفاقا زمان آن فرا رسیده تا فتنه‌گران بفهمند که هزینه‌های هنگفت، برنامه‌ریزی‌ها و سازماندهی‌های کلان نهادها و مراکز بین‌المللی و جوسازی رسانه‌های بیگانه دیگر همان اندک اثربخشی خود را نیز از دست داده و عملیات نرم آنها فاقد حتی کوچک‌ترین اثربخشی بوده است، پایگاه اجتماعی آنها فرو ریخته و هر روز از تعداد کسانی که به این گروه‌ها و جریانات اعتماد می‌کردند کمتر شده است و اکنون در سالگرد حماسه 22 خرداد، آنان به مرگ نهایی فرقه فتنه و نقطه پایان فتنه‌گری رسیده‌اند.
یکشنبه 12 اردیبهشت1389ساعت توسط علی جمشیدی| |